يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
143
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
داري نمىدانست و دغابازيء فلك غدّار نديده در شراب و لهو « 1 » و لعب مشغول گشت - كارهاى سلطنت من كل الوجوه مهمل ماند - بندگان فيروزشاهي به حدى سر باكى و بيباكى كردن گرفتند كه ضبط بادشاهي برخاست - همچنان « 2 » سلطان تغلق اسپدار شه « 3 » برادر خويش بى موجبى بند كرده - و ابو بكر شه « 4 » پسر ظفر خان ازو كنج گرفته - ملك ركن الدين جنده نايب وزير و بعضى امرا و بندگان فيروزشاهي با او موافق شده بلغاك كردند - ملك مبارك كبير « 5 » را در ميان كوشك فيروزآباد وقت بازگشت از در سراى به زخم تيغ يكايك شهيد كردند - و ميان ديوان غوغا خاست - سلطان تغلق شاه را خبر شد از راه دروازه كه طرف آب جون بود بيرون آمد - ملك فيروز وزير برابر بود - ركن جنده حرامخوار نابكار را علم شد - با جمعيت خويش و بندگان فيروزشاهي تعاقب كردند - گذارا آب جون رسيدند - سلطان تغلق شاه و ملك زاده فيروز را شهيد كردند - و سرهاى ايشان بريده پيش دربار آويختند - و اين واقعه بيست و يكم ماه صفر سنه احدى و تسعين و سبعمائه بود - * بيت * در خاك ريخت آن گلِ دولت كه باغِ ملك * با صد هزار ناز بپرورد در برش زهى « 6 » قدرت خدا - بادشاهي با تاج و تخت كه ازان دروازه با هزاران شوكت بيرون آمده بود بيك طرفة العين سر او را بريده هم بر آن دروازه آويختند - تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بيدك الخير - انّك على كلّ شيء قدير -
--> ( 1 ) B . لهو مشغول گشت ( 2 ) B . همچنان سلطنت سلطان ( 3 ) سالار شه and Tabakat Akbari , p . 242 اسبلار شه B . ( 4 ) B . omits شه ( 5 ) M . كبيرى ( 6 ) عنان بيني up to زهى قدرت M . omits from